آدمیزاد هیچ وقت جایی را که هست خوش ندارد
هر ثانیه این دنیا برای ما تجربه است، گاهی تلخ و گاهی شیرین. هر بار که میمیریم به یه شکل دیگه ای به دنیا بر میگردیم. هر بار زجر میکشیم، کلی درد را تحمل میکنیم، هزاران بار باید برای مرگ عزیزهامون درد بکشیم و برای زنده موندن خودمون بجنگیم.
اما واقعا این جسم چرا باید اینقدر سختی را تحمل کند تا روح تکمیل شود؟
سلامی دوباره به من_ه خودم ... شاید از امروز برای خودم بنویسم تو جایی که بیست سال پیش درستش کردم. خیلی حرف دارم و همه این حرفا از جایی شروع شد که احساس کردم تنها شدم.
+ نوشته شده در ۱۴۰۳/۱۱/۱۸ ساعت توسط اشکان
|
هیچ کس اونقدرها سرش شلوغ نیست؛ این تویی که براش به اندازه کافی مهم نیستی!